![]() |
![]() |
|
|
دیر زمانی بود که با هیچ سلاحی از پس استرس هایمان بر نمی آمدیم و افسار تسلط بر امور از دستمان گریخته بود و آنتروپی سیستم اجتماعی زندگیمان را مختل کرده بود . و هر چند که آنتروپی باعث اختلال است اما موجب انسجام و پایداری سیستم می شود . و این دقیقا مصداق دیدن نیمه پر لیوان است !!! هرچند سخت و دیر !
از جان بگویم که به حمد الله همه چیز به خیر است و اینجانب سیاووش وار زمام امور در دست گرفته و با توان هزاران اسب بخار در حال رسیدگی به امور و گذران زندگی حقیقی و حقوقی هستم. پی نوشتها: ۱. جای همگی خالی به اصفهان سفر کردم و با وجود هزاران مشغله نهایت ذوق آیدمان شد و بیشتر از هر چیز لذت دیدار و همجواری دوست بود ۱. متاسفانه در هفته ای که گذشت عزیزی از اقوام در گذشت و حاج خانم ( مادر گرام ) و جمعی از حواریون رهسپار ولایت شده و مراتب تاثر و تسلیت ما را روانه بزرگ خاندان نمودند ۲. امروز دلهره عجیبی دارم . روزگاری پیش آثاری به جهت شرکت در جشنواره عکس شهرداری روانه کرده بودیم . روز ۵ شنبه طنینی بر همراه اولمان به صدا آمد و دعوتمان کردند که در مراسم اختتامیه حتما شرفیاب شویم . اگر برگزیده این جشنواره باشم به اندازه دنیا مسرور میشوم !!! نه از بابت هدایا و تشویق صرفا به جهت برگزیدگی و دیده شدن!!! ۳. کسی نیست به ما بگوید اینهمه جا - چرا بهشت زهرا ؟!؟!؟!؟! بنده روز گذشته من باب برداشتن تصویری از مردم به بهشت زهرا رفتم و آنجا کلی عکس انداختم و در نهایت به جهت شوکه شدن خود بر سر قطعه های آماده شرفیاب شدیم و بر سر آنها هنر نمایی فرمودیم . اما از ترس شب توان دیدن عکسهایمان را نداشتیم !!! |
|
+ نوشته شده در
90/11/08ساعت 8:59 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
اولا:
ما اندر احوال این جماعت مانده ایم که چرا ( آخه چرا؟؟؟؟؟) گاهی مردمان از قدرت موضع پایین خود تا این حد سوء استفاده می کنند. مانده ایم این قدرت ناشی از کم بودن که چنین اعتماد بنفسی می آورد بهتر است یا قدرت از موضع بالا ؟ و در تحیریم که مردمان چه اقبال بلندی دارند و چه گرانبها می نازند و چه پر طرفدار می فروشند !!! دوما: بعد یادم می آید این روزها همه برایم ناز می کنند و من شده ام روأیت گر صد ها چشم و چار غماض و عشوه گر که اگر دروغ نگفته باشم ، لوچ و بی نور و چپ و چول هم می زنند و تو گویی ما را گیر آورده اند که انتظار دارند ناز همچین معجونی را بکشیم و دم نزنیم!!! قدرت خدا! سوما: از عصری تا حالا هشت وعده ناهار و شام خورده ایم و یحتمل با تلنگری جدی جدی خواهیم ترکید و این یعنی روان بنده سوار بادسرد زمستانی به هر سو روان است و صفحه ی تاریک مغزمان انباشته از خش خش های برگ های کاج است که به هیچ دردی نمی خورد الا خلال دندان! همه چیز را تعطیل کرده ایم و کرکره ها داده ایم پایین. تا اطلاع ثانوی سماق مکیده خواهد شد! چهارما: امروز من حالم خوش نیست و در این حال بد به زمین و زمان گیر می دهم و غر می زنم و صد البته خریداران ناز بنده هم که دم در صف کشیده اند و خدا می داند کی نوبت کدامشان بشود! این است که در نهایت جوش و خروش و تاری دید و دماغ سرخ و فرت و فورت دماغ نه چندان بی عیب و نقصمان باز خراب شده ایم سر همین کی بورد پدرمرده و داریم در و گوهرهایمان را برایش هجی می کنیم پنجما : (بدلیل بحث آسیب شناسی افکار مخاطبین حذف شد) ششما : بی دلیل احساس خوش بختی مینماییم !!! باورتان می شود ؟ هفتما : هر چند که بسیار خسته ایم و کوهی از اعمال عقب افتاده بر سرمان آوار شده اما .... الحمد لله همه چی آرومه !!!! هشتما : تنها ملال این روزها این است که می پنداریم هیشکی مارو دوست نداره . البته باید اقرار کنم هیشکی که نه اما ... نمی دانیم همین . . . ذوق مرگ نوشت : نمی دانید چه لذتی دارد بعد از دوران سیاهی که بی دوست گذشت و بعد از صبری کشنده وقتی در کنار عزیز ترین دوستتان قرار می گیرید باید با چه زبانی قدر دان خدا باشید . از ته ته ته دلم خوشحالم که باز در کنار صمیمی ترین دوستم هستم و امیدوارم لیاقت دوست خوبم رو داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
90/10/17ساعت 13:39 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
کاشف من بعد از این،اینچنین یافت که آنقدرها هم که می پنداشتیم دلنچسب و بی طرفدار نیستیم .
الغرض آنکه ما دیروز یافتیم برداشتمان آنقدرها هم که می پنداشتیم باعث تخریب روحی و روانی ما نباید می شد و ضمن آنکه هر کس گفت، دوست من بود و آنکه نگفت (یا خواست بگوید و باز نگفت ) دشمن بود. دریافتیم مقصود بزرگ از تخریب آنچه در پست قبلی اشاره شد نصیحتی بود از جنس برادرانه که دوست داشت ما را بزرگتر از آنچه هستیم ببیند. و آنچه من را تا حد غایت به مهلکه نا امیدی کشانده بود، از بازماندن من در دوران کودکی بوده است. خلاصه هر چه بود به گوش جان شنیدیم و پذیرفتیم که باید حرکت کنیم و اندیشیدن به جهش بزرگ و ترسیم مرکب مارا از مقصد دور می کند. و این بار با انرژی بیشتر .... روز از نو و روزی از نو . . . پی نوشتها : ۱. اهالی منزل به قصد حضور در مراسمی به سان همان عروسی شاهانه و جشن بزرگانه خودمان،رهسپار ولایت شده اند و بنده به دلیل مشغله (و مهمتر از آن بی حوصلگی ) عذر تقصیر از ساحت محترم اقوام طلبیدیم و اینچنین بود نه تنها نمی توانم یک دل سیر آخر هفته اهل بیت را ببینم بلکه تنهایی هم گریبان گیرمان شد. ذوق نوشت: نمی دانید چقدر کیف دارد یک جفت دوقلوی ناهمسان داشته باشید، آن وقت یک قل عینا مدل مینیاتوری پدر (و مخصوصامادر پدرشان) باشد و آن یکی هم علی البدل ، با اسکیل کوچکتر مادرش مو نمی زند. آرام و با شخصیت و در نهایت کمالات نمونه کامل یک فرشته ی آرام باشد. بعد آن که شبیه پدرش باشد یک بند بگوید خاله برای من اینو بخر و آن را بخر و وقتی ازش بپرسی چرا برات اینهمه چیز بخرم ؟؟؟ پاسخ دهد :آخه من خیلی دوستت دارم !!!!! ای جان !!! نازنین دختر دنیا . چه حس خوبی!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
90/07/14ساعت 15:42 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
نه از باب اینکه بنده گاها شاکی هستم و چند صباحی ست که غر غرو و شاید حساس هم شده باشم بلکه من باب اینکه در این بی مخاطبی درد دلی نماییم و دلی خوش نماییم به خدمت وبلاگمان شرفیاب شدیم .
از اعماق جان عارضم که به تازگی به نتایجی بس واضح پی برده ام و اینکه دستمان دچار بی نمکی شده هیچ.... بلکه علی رغم اندازه و جلال و جبروتمان کلا دیده نمی شویم !!! به تازگی یافتیم که جنس کفشها مرغوبیت یافته و اصلا هیچ کس متوجه موجودات ریزی که در زیر کفشهایشان له می شوند نیست. و بدتر از همه برایمان حرف همه دنیا مسجع شد که صداقت در عصر معاصر همچون کبریت در برابر مایکروویو بدرد نخور شده است و در عین اینکه کبریت در برخی جاها پاسخگوی نیاز است صداقت هم در برخی جاها که البته انگشت شمار است به کارمان میابد . و ایمان آوردیم که صداقت در یرایر سیاست دیگران عین سادگیست و سیاست در برابر صداقت دیگران عین خیانت است و اینچنین بود بنده در دل خودمان زین پس خود را یک کاشف می دانیم ! . . . پی نوشتها : ۱. بشدت خیلی شدید دلمان برای اهالی منزل تنگ شده است و اگر بدانند چقدر مشتاق دیدار و دلتنگشانیم بخود می بالند! ۲.از آنجا که سر کار تشریف داشتیم و به عبارتی خاراندن سر هم برایمان مقدور نبود، در یک حرکت محیرالعقول بساط تولد ۱۰ سالگی شرکت را محیا نمودیم و باعث شادی و مسرت خاطر همگان شد و عکس دسته جمعی به رسم یادگاری نقش بسته یر روی شاسی به همکاران اهدا نمودیم .البته به دور از انسانیت و جوانمردی ست تلاش و زحمات همکاران در برپایی این جشن نادیده گرفته شود . البته هنوز بزم شادی در دلمان به راه بود که کاخ ساختگی خیالیمان به یک باره بر فرق مبارک آوار شد و هر چه بود آنقدر شدت فاجعه بالا بود که آنفاکتوسمان آژیر قرمز می زد و کم مانده بود همان جا قالب تهی نماییم و مارا متوجه ساخت که این همه تلاش و کوشش و ممارست و همت و سعی و جهادی که در کارمان راه انداخته ایم سودی نداشته و اصلا دیده نشده هیچ ... بلکه هنوز حتی قدمی در جهت پیشرفت برنداشته ایم هیچ . ... اصلا بنده چی بلدم هم هیچ .... قبلا چه بودم و چه آموختم و چه عقبه ای دارم هم هیچ .... (اصلا نباید فکر کنی کار یزرگی انجام داده ای) هم بماند!!! و اینچنین بود که ملول و خسته تر از قبل زمانی که دانش آموزان پادشاه چهارم خواب را رویت می نمودند بنده رهسپار خانه شدم و هر چه کردم که با خواب خاموش شوم میسر نبود و چنین بود با چشمانی پفدار صبح به سر کار آمدیم و روز از نو و روزی از نو !!!
|
|
+ نوشته شده در
90/07/13ساعت 11:43 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام
امروز یه فرصتی پیدا کردم که اعلام کنم من هنوز هستم و زنده ام و خدارو شکر همه چی آرومه و نفسی میاد و به شایستگی ممد حیات و مفرح ذاته . باور کنین خیلی خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود. اما چاره ای نبود دوری از ادبیات رایانه ای فارسی ایجاد کننده این فاصله شده بود که البته کوتاهی اینجانب از رسیدگی به سیستم ها نیز مزید بر علت جدایی بیشتر شده بود. اومدم بگم ( هر چند که خیلی از این قولها زیاد دارم و عمل نکردم ) میخوام بر گردم به دنیای شیرین وبلاگ و وبلاگ نویسی... باشد در این امر خطیر هم موفقیتهایی حاصل نمائیم !!!! .راستی جریان چیه ؟ چرا غالب وبلاگم عوض شده ؟ من با ۱۰۰۰ امید و آرزو اونو انتخاب کرده بودم
. . پی نوشتها : داشتم پیش همکارم پیامهایم رو چک می کردم گفتم ببینا چقدر مخاطب داشتیم قدیما ... ببین چقدر پیغام داشتم و چقدر پیغام شخصی !!!! وای خدا باز از دستم در رفت . البته زیاد هم ملالی نیست چون گذشته ها گذشته !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
90/07/11ساعت 17:12 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام بازم غیبت از من و لطف و نگرانی از شما . ممنون که در غیابم به یادم بودید. و اما اندر احوالات این ایام باید بگم: روزگار عجیبی ست ، لبریز از مشغله و بی فرصتی و از همه بد تر نگرانی ، دلتنگی ، دلگیری و .... و البته در کنار اینها ، روزها و لحظات نابی هم وجود دارد که حاضر نیستم با هیچ لذتی در دنیا تعویضشون کنم. اول باید بگم دلم گرفته (مثل همیشه دلگیر از انسانهایی که به گفته دکتر شریعتی : « خود غمگینند و با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. » دلگیرم اما آنها را می بخشم و با آنکه می دانم که دوستم ندارند ، باز دوستشان دارم و محبتم را نثارشان می کنم. دلم گرفته است برای آسمان که دلش برای پاکی تنگ شده است و در انتظار طغیان ابرهایی است تا دامنش را در افشان کند. برای مردمی که به گفته فریدون مشیری : « باورت نمی شود در زمین ، هر کجا به هر که می رسی خنجری در میان مشت خود نهفته است . پشت هر شکوفه تبسمی خار جانگزای حیله ای شکفته است. » پاسخ هر سلام را با علیکی خالی از لطف و صداقت می دهد. اما ... این دلتنگی ها در گذرند . مثل ابری در باد بعد از وزش هر باد پاکی و شوق به مهمانی دلم خواهد آمد . روزهای روشنتری در انتظارم است . هنوز شادم . سبزم و هر صبح که از خواب بیدار می شوم ، نگاهم را بر قامت مادر که دست قنوت به سمت خدا برده است و پدر که خود را برای روزی پر رزق و برکت آماده کرده است، می اندازم ، در دل می خندم و خدا را سپاس می گویم. خدا را سپاس که سلامت از خواب بیدار شده ام و خانواده ام را در سلامت می بینم. خدا را سپاس که آزادم ، می نگرم ، می شنوم و می اندیشم خدا را سپاس که هنوز هستم . زنده و توانمندم و باید از فرصتی که خداوند امروز هم در اختیارم گذاشته است استفاده کنم فعلا |
|
+ نوشته شده در
89/10/20ساعت 15:42 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
امروز روز عرفه است روز نیایش ...
نمی دونم چرا دل تو دلم نیست ؟ یاد صحرای عرفات و منا و جبل الرحمه و .... عطر مناجات و بال پرواز می افتم . دلم هوای حیاط مسجد الحرام کرده ... یه نفس عمیق در هوای خانه یار ... رسیدن به یه آرامش غیر قابل توصیف ... دوست دارم انوار اونجا چشمام رو اذیت کنه امروز خدا اون سیم کانکت رو برامون فرستاده . تازه برای بنده های مقربش بال پرواز هم گذاشته... امروز سقف آسمون به اون بلندی نیست کافیه دستاتو بیاری بالا تا یه عالمه انرژی مثبت بریزند تو کاسه ات تا بتونی اوج بگیری با آروزی راهیابی دعاهای سفر کردمون به درگاهش .... الهی ، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده الهی راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر چون تو حاضری چه جویم ، چون تو ناظری چه گویم الهی اگر بخواهم شرمسارم ، و اگر نخواهم گرفتار الهی در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم |
|
+ نوشته شده در
89/08/25ساعت 10:59 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام م م م م م م م م م
امیدوارم حال همه خوب باشه امروز اومدم یه کم غر بزنم . این روزا روزای خوبین . خدا رو شکر راستی یادم رفت بگم ۲۸ مهر عروسی زهرا دوست چندین و چند ساله ام بود. خیلی روز خوبی بود و خیلی خوشحال بودم دیگه اینکه ... ۴ شنبه هفته بعدش هم یه خاطره ای برام تداعی شد که اندازه همه دنیا ناراحت بودم دیگه .... ۵ شنبه و جمعه پیش شدیدا در گیر مراسم ترشی پزون بودیم دیگه .... وای ۴ شنبه ۱۲ آبان هم با همکارام رفتیم بوفه گرد باد البته من زیاد نخوردم چون میلم نمی کشید فقط تماشاچی بودم ... باور کنید فقط آخرش چشمم یه لبوی پخته رو گرفت گفتم همونو می خوام همین اینم یه طرح شاد سازی خلاصه که خیلی خوب بود امیدوارم به همه همکاران هم خوش گذشته باشه و خستگی از تنشون در اومده باشه ان شالله
خلاصه .... این روزا روزاهای خیلی مقربیه . ماه ذیحجه در راهه . هر جا سیم اتصالتون به درگاه حق وصل شد دله ما رو هم بکسل کنید خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
89/08/16ساعت 14:13 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام
امروز تولد یک سالگی وبلاگمه خوشحالم از اینکه در این یک سال جایی برای به اشتراک گذاشتن اندیشه هایم وجود داشت و خوشحالترم که دوستان خوبی پیدا کردم . بهترینها رو براتون آرزو می کنم |
|
+ نوشته شده در
89/08/08ساعت 8:27 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
خیلی ها وقتی از سفر حج برگشته بودم می پرسیدن: اونجا چه جوری بود؟ چی فهمیدی؟ چه تاثیری بر زندگیت داشت ؟
می خوام براتون صفحه آخر سفر نامه ام را بخونم: دوشنبه ۲۵/۵/۸۹ ساعت ۲۱ پرواز ۲۲۶۳ صعودی به مقصد تهران هواپیما پس از ساعتها تاخیر بلاخره فرودگاه جده را ترک کرد. اغلب مسافران از فرط خستگی به محض حرکت به خواب رفتند. و من همچنان مثل اکثر لحظات این سفر بیدارم حس خوبی ندارم . هنوز ۱۰ ساعت از آخرین طواف نگذشته . اما دلتنگ بودن و ماندن در آن آرامش بی توصیف هستم می خواهم برداشتی از این سفر را بنویسم برداشتی کاملا شخصی و البته کوتاه : حج یک تجربه است . تجربه ای از معشوق بودن . من در این سفر فهمیدم که خدای بزرگ چقدر مرا دوست دارد و چقدر به من نزدیک است و در یک کلام فهمیدم : که اگر هیچ ندارم ... عشقی دارم که دنیای مرا خواهد ساخت و اگر هیچ کس نیست ... کسی هست که از همه کس برتر است و همراهم خواهد ماند حتی اگر من لیاقت دوستی اش را نداشته باشم
غزال ساعت ۲۰/۲۲ شب ۲۵/۵/۸۹ - هواپیما |
|
+ نوشته شده در
89/07/20ساعت 10:7 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
می خوام اقرار کنم که آدمها هر چی به بدیها و نداشته هاشون فکر میکنن بیشتر به سمتشون سوق پیدا می کنن.
من دیگه نمی خوام از غمها حرفی بزنم . چون پذیرفته بودم که همه آدمها به نسبت ظرفیتشون مشکلاتی دارند . و از همه مهمتر اینه که به لطف خدای مهربون من مشکله بزرگی توی زندگیم ندارم پس باید سپاسگزار خداوند باشم . تصمیم گرفتم از این به بعد به بزرگترین نعمتهایی رو که خدا بهم داده فکر کنم و توی زندگیم پررنگشون کنم تا با فکر کردن بهشون زندگیم رنگی بگیره و از سردی در بیاد |
|
+ نوشته شده در
89/07/20ساعت 9:48 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام
این روزا خیلی زیاد دلم گرفته . احساس بی انگیزگی می کنم . به قول خودمون نغمه غم انگیز دارم . باور کنید اصلا دلیلی برای ناراحتیام ندارم و همین داره منو اذیت میکنه که بی خودی ناراحتم !!!!
همش دارم شعر بهت فریدون مشیری رو زمزمه می کنم : میگذرم از میان رهگذران مات یکی به من یه طرح شادسازی پیشنهاد بده منتظرم ... فعلا |
|
+ نوشته شده در
89/07/14ساعت 17:3 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
به بهانه سالروز پروازت
پادشه فصل ها میرسد . بوی دل انگیزش سراسر خیابانها را تسخیر می کند . بوی ماه مهر و آغازی برای قدم نهادن در مسیری دیگر. خاطرم آمد .. سالهای نه چندان دور که هم چون کودکان سبکبال قدم در مسیر ملکوت نهادی . چه سکوتی بود آن شب . آن شب که بزم سبز عشقبازی شبانه مان منتهی به آن صبح زرد پاییزی شد . من در نگاهت غرق بودم . نگاهی که هنوز بوی عشق می داد . چشمانی که هنوز چشمان بی فروغم از یادش خون آلود است . کاش چشمانت را می گشودی تا برای آخرین بار نگاه سرشار از دوست داشتنت را تجربه می کردم . کاش حرفی ، لبخندی ، اشاره ای ، ... به خاطر دارم ... آنگاه که نسیمی در صبحگاهان وزید و روح پاکت در آن در آمیخت و همه شهر عطر افشان از پروازت گشت. همان نسیمی که تکه تکه های قلب مجروح از هجرانت را به بدرقه ات ، همراهش کردم ... هنوز پائیز می آید ، صبح روز اول مهر می آید ، نسیم می وزد اما ... تو نیستی ... دلتنگم . کاش بودی تا برایت از درد هایی که فقط تو می دانی و خدای تو ، بگویم .و تو معصومانه در نگاهم خیره شوی و بگویی: آرام بگذر. که ایام ، رودخانه ایست درگذر. هنوز عکس نازنینت تنها همدم تنهاییم است و خانه امیدم خانه ایست که هنوز عطر حضورت در آن جاری ست . نسیم را خواندم .در گوشش زمزمه کردم که در آن هنگام که به تو رسید فریاد زند : کسی در اینجا هنوز دوستت دارد و دلتنگ دیدارت است . |
|
+ نوشته شده در
89/07/01ساعت 14:17 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام به همه دوستای گلم
ممنون که منو فراموش نکردید جای همگی خالی . من از 8 تا 25 مرداد بهترین روزهای زندگیمو تجربه کرده ام نمی دونم باید از کجا براتون شروع کنم و تعریف کنم فقط میگم که خیلی خیلی خوب بود نمی دونم شاید برای من زیادی جالب بود شایدم من خیلی احساسی برخورد می کنم و شاید هنوز تو جو اونجا هستم و اینجوری می گم اما هرکی از خونه خدا ازم می پرسه می گم اونجا صفت مهربونیه خدا رو در کمال بزرگیش حس میکنی هنوز به حالت عادی از زندگیم بر نگشتم که بخوام از اونجا حرف بزنم فقط خدا رو شاکرم که منو دعوت کرد و خواست تا درکش کنم و بهم ثابت کرد که خیلی دوستم داره و امیدوارم این دوستی تا آخره دنیا پا برجا باشه تا درودی دیگر بدرود . . . . |
|
+ نوشته شده در
89/05/30ساعت 18:18 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام دوستان عزیزم
ممنون از محبت های گرمتون من ۷ مرداد تولدمه و خوبتر اینکه ۸ مرداد عازمم خیلی خوشحالم و خیلی هم اضطراب دارم اگه از من هر بدی یدید به بزرگی خودتون ببخشید به یاد همگی شما خواهم بود قول میدم خاطرات سفر رو برایتون بزارم دوستتون دارم خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
89/05/06ساعت 12:27 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
بازم سلام و باز هم پوزش بابت غیبت های متداولم
در این حد بگم که به امید خدا جمعه هشتم مرداد ماه ( اولین روز ۲۵ سالگی ) راهی خانه خدا هستم سعی می کنم قبلش حتما بهتون سر بزنم دوستتون دارم فعلا خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
89/05/02ساعت 13:47 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همگی تون خوب باشه پوزش مرا بابت غیببت دو ماه و اندی بپذیرید همچنین بنده شرمنده همه دوستانی که در این مدت به من سر زدند ... پیغام گذاشتن و از همه با ارزشتر نگران من شده بودن ( به ویژه ندا گل و دختر نازنینش غزل ) هستم باز هم ممنون امیدوارم به زودی اندکی از مشکلاتم بر طرف شه و بتونم باز در کنارتون باشم و ذره ای از محبت های شما رو جبران کنم البته البته البته با کوله باری از حرفهای ناگفته که حاصل روزهای اخیر تنهایی منه تو خلوتگاه هاتون با خدا یادم کنید دوستتون دارم تا مجالی دگر خدا نگهدار
|
|
+ نوشته شده در
89/04/07ساعت 11:6 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
ازدواج شما، پیوند دو قلبی است
که جهان را یارای گسستن آن نیست شما برای هم آفریده شده اید هر کدامتان برای دیگری، گنجی است دست در دست یکدیگر با عشق و امید مبارک باشد این خوشبختی و روزهای سپید با هزاران شاخه گل رز، این عشق بر شما تبریک |
|
+ نوشته شده در
89/02/04ساعت 14:57 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
او نرفته ، تا ابد باقی ست
تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سرتره نجابتی تو چشماته که آبرومو می خره
خاطره هام مال خودم ، تمومه شعرام مال تو اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو
واسه چشمات پر شعرم تو دلیله قصه هامی هر نفس هم نفس تو مثل غم توی صدامی
نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو
منو ببر به شهر عشق گلایه هامو خط بزن که آرزوی آخری
اگه پر از مصیبتی غمهات رو هدیه کن به من که آبرومو می خری
یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده نفس تویی هوا تویی
داغ چشات و واکنو ستاره هامو پس بده که مالکه صدام تویی
شب گذشته « جهان قشقایی » خواننده آلبوم هایی چون به یاد بزرگان و لحظه های عاشقی به علت حمله قلبی دار فانی را وداع گفت ...
روحش شاد و یادش همیشه سبز با ما |
|
+ نوشته شده در
89/01/23ساعت 10:33 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
باز کن پنجره ها را, که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد, و بهار, روی هر شاخه, کنار هر برگ, شمع روشن کرده است. همه ی چلچله ها برگشتند, و طراوت را فریاد زدند. کوچه یکپارچه آواز شده است, و درخت گیلاس, هدیه ی جشن اقاقی ها را, گل به دامن کرده است. باز کن پنجره ها را ای دوست! هیچ یادت هست, که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگ ها پژمردند؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ هیچ یادت هست, وای تاریکی شب های بلند, سیلی سرما با خاک چه کرد؟ با سر و سینه ی گل های سپید, نیمه شب, باد غضبناک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ حالیا معجزه ی باران را باور کن! و سخاوت را در چشم چمن زار ببین! و محبت را در روح نسیم, که در این کوچه ی تنگ, با همین دست تهی, روز میلاد اقاقی ها جشن می گیرد. خاک, جان یافته است. تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را... و بهاران را باور کن!
همراهان مهربونم سال نو مبارک لبتان خندان. دلتان شاد و ایام به کامتان باد |
|
+ نوشته شده در
89/01/14ساعت 15:7 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده و توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده که استدلال شگفت انگیزی داره. وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم و تو، آدم سفید وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی و وقتی می میری، خاکستری ای و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
89/01/14ساعت 14:59 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
جشن چهارشنبه سوری مانند دیگر جشن های ایرانی آیین های ویژه خود را دارد که به اختصار بررسی می کنیم: 1- آجیل مشکل گشا: این آجیل همان لرکlurk یا آجیل گاهنبارها است که در میان زرتشتیان با ترکیب هفت گونه خشک بار شامل، پسته، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما تشکیل می شود؛ که گاهی نارگیل، قیسی و مویز و نبات هم به آن می افزایند.
چهار شنبه سوری گرامی باد |
|
+ نوشته شده در
88/12/25ساعت 9:30 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
عشق را چگونه می شود نوشت ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/12/25ساعت 9:20 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
عشق در نگاه اول هردو بر این باورند كه حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده. چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیبا تر است.
چون قبلا همدیگر را نمی شناختند، گمان می بردند هرگز چیزی میان آنها نبوده. اما نظر خیابان ها، پله ها و راهروهایی كه آن دو می توانسته اند از سال ها پیش از كنار هم گذشته باشند، در این باره چیست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم آیا به یاد نمی آورند شاید درون دری چرخان زمانی روبروی هم؟ یك ببخشید در ازدحام مردم؟ یك صدای اشتباه گرفته اید در گوشی تلفن؟ - ولی پاسخشان را می دانم. - نه، چیزی به یاد نمی آورند.
بسیار شگفت زده می شدند اگر می دانستند، كه دیگر مدت هاست بازیچه ای در دست اتفاق بوده اند.
هنوز كاملا آماده نشده كه برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود، آنها را به هم نزدیك می كرد دور می كرد، جلو راهشان را می گرفت و خنده ی شیطانیش را فرو می خورد و كنار می جهید.
علائم و نشانه هایی بوده هر چند ناخوانا. شاید سه سال پیش یا سه شنبه ی گذشته برگ درختی از شانه ی یكیشان به شانه ی دیگری پرواز كرده؟ چیزی بوده كه یكی آن را گم كرده دیگری آن را یافته و برداشته. از كجا معلوم توپی در بوته های كودكی نبوده باشد؟
دستگیره ها و زنگ درهایی بوده كه یكیشان لمس كرده و در فاصله ای كوتاه آن دیگری. چمدان هایی كنار هم در انبار. شاید یك شب هر دو یك خواب را دیده باشند، كه بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده.
بالاخره هر آغازی فقط ادامه ایست و كتاب حوادث همیشه از نیمه ی آن باز می شود.
|
|
+ نوشته شده در
88/12/17ساعت 16:33 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
شاعر زن لهستانی، برندهی نوبل ادبی ۱۹۹۶
« زندگی فیالبداهه »
زندگی فیالبداهه نمایشی بی تمرین تنی بی پُرو سری بی تأمل از نقشی که بازی میکنم ناآگاهام فقط میدانم که از آن خودمست، غیر قابل تعویض موضوع نمایشنامه را درست روی صحنه باید حدس بزنم برای افتخار زندگی هنوز آماده نیستم سرعت جریانی را که بر من وارد میشود به سختی تاب میآورم بدیهه میسازم، با آن که از بدیههسازی بدم میآید بر ناآگاهیام هر گام سکندری میخورم رفتارم بوی شهرستانیبودن میدهد غریزههایم نشان از تازهکاری دارند ترس صحنه، علتی است برای تحقیرشدنم به گمانم موجبات تخفیف، ظالمانه است واژگان و حرکات غیر قابل پسگرفتن ستارگان، تا آخر شمرده نشدهاند شخصیتم مثل پالتویی است که در حال دویدن دکمههایش را میبندم این هم نتایج تأسفبار این شتابزدگی است کاش دست کم، بشود چهارشنبهای را از پیش تمرین کرد پنجشنبهای را تکرار کرد اما وای، دیگر، جمعه با نمایشنامهای که نمیشناسمش از راه میرسد میپرسم آیا این کار درستی است (صدایم گرفته است چون حتا نگذاشتند پشت پرده، سینهام را صاف کنم) گمراهکننده است که فکری کنی این امتحانی سرسری در اتافی موقتی است، نه میان دکورها ایستادهام و میبینم چه استوارند دقت همهی آکساسوارها مرا متعجب میسازد صحنهای گردان، دیریست که میگردد حتا دورترین سحابیها روشن شده است آه، شکی ندارم که این نخستین شب نمایش است و هر کاری که میکنم برای همیشه به کاری که کردهام بدل میشود
|
|
+ نوشته شده در
88/12/11ساعت 11:57 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
سوز دل مادری عرش را به لرزه در آورد دعاهایمان رهسپار در گاه خداوند شدند. فرشتگان شتابان به زمین آمدند تا بشارت اجابت دعاهای سفر کرده مان را به زمینیان رسانند و اینگونه بود در ناباوری همه ، معجزه خدا بر ما نمایان گشت
لبخند زیبای خدا آمدنت بزرگترین هدیه پرودگار در زندگی من است در پناهش همواره عزیز باشی تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
88/12/05ساعت 10:26 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
در سالنامه ايراني 3745 اين روز بنام جشن سپندارمذگان نامگذاري شده است.
|
|
+ نوشته شده در
88/11/29ساعت 8:43 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. .در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..
|
|
+ نوشته شده در
88/11/19ساعت 15:18 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
اگر بخواهیم از دیدگاه تاریخی به تحول مفهوم عشق در ادبیات دیروز و امروز ایران نگاه کنیم، به چهار برداشت از عشق برمی خوریم: 1ـ عشق شیرین که در قرون دهم تا دوازدهم میلادی به هنگام تسلط گفتمان های "سخن" و "خرد" بر ادب فارسی در منظومه های عشقی چون "زال و رودابه"ی ابوالقاسم فردوسی (1020-935)، "ویس و رامین" فخرالدین اسعدگرگانی، و "خسرو و شیرین" نظامی گنجوی (1209-1141) خودنمایی میکند و نشان دهنده ی احساسات عاطفی و جنسی بین مرد و زن در یک جامعه ی سنتی می باشد.(7) 2ـ عشق فرهاد که همزمان با عشق شیرین در منظومه هایی چون "خسرو و شیرین" و "لیلی و مجنون" نظامی رخ می دهد و نشاندهنده ی عشق خیالی، غیرجنسی و یک طرفه ی یک مرد عاشق وارسته نسبت به یک دلداده ی زن می باشد. بدل زنانه ی این عشق یک طرفه را باید در منظومه های "سودابه و سیاوش" فردوسی و "یوسف و زلیخا" منسوب به فردوسی یافت که در آن یک زن، احساسات عاطفی و جنسی اما یک طرفه و "گناه آلود" خود را نسبت به مردی چون ناپسری یا خادم شوهر خود که سنت و دین آن را "ناروا" می شمارد، بیان می نماید. 3ـ عشق شمس که از قرون سیزدهم تا پانزدهم به هنگام غلبه ی گفتمان صوفیانه ی "عشق" در ادب پارسی در روایتی چون عشق "شیخ صنعان و دختر ترسا" در "منطق الطیر" فریدالدین عطار (1220-1142)، عشق "محمود و ایاز" در مثنوی جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی (1273-1207)، و بویژه عشق "مولوی به شمس" در غزلیات مولوی بروز می نماید که نشاندهنده ی دو پاره ی مانعة الجمع عشق روحانی و عشق زمینی ست که مستلزم عشق به خدا و پیغمبران، امامان و مرشدان صوفی از یک سو و نفرت و پرهیز از زنان از سوی دیگر می باشد. 4ـ عشق آیدا/ فروغ در مجموعه شعرهای "آیدا در آینه" و "آیدا، درخت، خنجر و خاطره"ی احمد شاملو (2000-1925) و "تولدی دیگر" فروغ فرخزاد (67-1935) که در پی گفتمان های "طبیعت" و "خلق" و ظهور ادبیات جدید در ایران در قرن بیستم که در آن توجه به فرد و مشخص جای نوع و مجرد را گرفته، رخ می دهد و نشاندهنده ی احساسات عاطفی و جنسی دو فرد به یکدیگر میباشد، با این تفاوت که عشق شاملو "همسرانه" است و عشق فروغ "آزاد" و فراتر از مرزهای ازدواج.
|
|
+ نوشته شده در
88/11/14ساعت 9:38 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز ابتداي بودن و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! با گريه ات شادي را به خانه آوردي با خنده ات دنيايي از عشق به خانواده، هديه كردي با مهرباني هايت، طعم شيرين بودنت را به ما مي چشاني . . و حالا « مادر » شده اي . . زيباترين ترين گل ها پيشكش دستان پاك و پر مهرت و بهترين هاي دنيا نثار حريم هميشه سبز خانه ات باد دوستت دارم تولدت مبارك
|
|
+ نوشته شده در
88/11/06ساعت 12:50 توسط غزاله هورش نیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|